تبليغاتX
اصلاح طلب ایرانی

اصلاح طلب ایرانی

www.eslahtalabeirani.blogfa.com

سراغ عکس های قدیمی رفته بودم و با نگاه به هرکدام خاطراتی تلخ و شیرین را مرور می کردم. همین طور که ادامه می دادم به عکس های واقعه ی دردناک کوی دانشگاه و هیجده تیر رسیدم که تأمل در این تصاویر دقت بیشتری می طلبید؛ دوباره به یاد آن روز ها افتادم و به یاد قربانی شدن جوانانی که آینده ی آن ها تباه شده بود، به یاد «حسین» که به خاطر ضربه ای که به سرش وارد شد دچار اختلالات روانی شده و نه آرزوی ادامه ی تحصیل بلکه او و خانواده اش فقط آرزوی شفا دارند، به یاد پیراهن خونی یک دوست، به یاد چشمان گریان یک مادر و ...

خلاصه تصمیم گرفتم مطلبی بنویسم ولی این بار در خود هیجده تیر و کوی دانشگاه محصور نشوم و بنویسم درباره ی «حذف دگراندیشی» که واقعه ی کوی دانشگاه یکی از مصادیق آن است. و نیز تصمیم گرفتم این مطلب را در قالب قتل های زنجیره ای پی گیری کنم چرا که وقتی نگاهی به کتب، نشریات، مطبوعات و ... بیاندازیم می بینیم که واقعه ی «قتل های زنجیره ای» در مملکت ما نقش پیراهن عثمان را به خوبی بازی کرده است تا آن جا که «اصلاحات» این جنایت را نقشه ی دشمنان خود برای سنگ اندازی و تهدید و جلوگیری از پیشرفت این جبهه می داند و «اصول گرایی» آن را نقشه ی دوم خرداد برای تخریب وزارت اطلاعات و تضعیف آن و بد گمان نمودن مردم به این وزارت خانه و ... می داند. پس ضروری است که تلاش شود تا مشخص گردد که چه کسی راست می گوید؟

از طرفی هم این مسئله یک واقعه ی تاریخی است و لکه ای بر تاریخ ایران می باشد و باید به طور کامل حل و فصل شود تا هیچ سؤالی برای آیندگان این خاک بدون پاسخ نماند و به عبارتی وظیفه ی هر ایرانی است که در جهت رفع ابهام از گوشه ای از تاریخ مملکتش که توانایی دارد کوشش نماید...

اگر از جهت دیگر به این مسئله بنگریم می بینیم که در جریان واقعه ی «قتل های زنجیره ای» اصل 19 و 20 از فصل سوم قانون اساسی (مبنی بر اینکه شهروندان ایرانی از حقوق مساوی برخوردارند) و نیز اصل 22 قانون اساسی (مبنی بر اینکه حیثیت و جان و مال و حقوق مردم از تعرض مصون است) همچنین اصل 23 قانون اساسی (که مطابق آن تفتیش عقاید ممنوع است و به جهت داشتن عقیده ای نمی توان به کسی تعرض کرد) و نیز اصل 25 قانون (که طبق آن بازرسی و نرساندن نامه ها و ضبط مکالمات تلفنی و بطور کلی هرگونه تجسس و استراق سمع ممنوع است) و ... در موارد متعدد توسط افراد مختلف و گاهاً منسوب به حکومت نقض شده است تا جایی که در تریبون های رسمی ذکر شد که شهروندان درجه بندی دارند؛ درجه یک و دو و ... و یا اینکه در رسانه ی ملی به نحوی به مشروعیت قتل ها دامن زده شد و مقتولین مرتد و مهدورالدم معرفی شدند که این مسئله نیز عیناً نقض اصل 175 قانون اساسی – مبنی بر این که صدا و سیما باید آزادی بیان و نشر افکار را با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور تأمین کند- است؛ پس یکی از مسائلی که در جریان این واقعه ی هولناک دامن زده شد نقض قانون و پایمال کردن حقوق افراد و به عبارتی «ظلم» بود که ضرورت روشن شدن قضیه، مشخص شدن ظالمان و محاکمه ی آنان را عقل تأیید می کند و شرع مقدس نیز بر آن تأکید دارد...

دلیل دیگر بنده برای رسیدگی به این مطلب اختلافی بود که بر سر فهم این قضیه وجود دارد؛ وقتی در ویژه نامه ی نوروزی 1387 مجله ی شهروند امروز از حجة الاسلام علی فلاحیان در مورد این مسئله پرسیده می شودایشان عنوان می دارند که «قتل ها در زمان من نبوده» و نیز وقتی در صفحه ی 152 کتاب «هاشمی بدون روتوش» از آیت الله هاشمی رفسنجانی در این مورد پرسیده می شود ایشان اشاره می کنند که اعلام کرده اند که اگر می توانید ثابت کنید که یکی از این قتل ها در زمان ما بوده و نتوانسته اند که ثابت کنند... از طرفی هم می بینیم که برخی منابع و افراد و متفکرین شروع قتل ها را از زمان های قبل می دانند که شامل زمان آقای هاشمی و فلاحیان نیز می شود که این مسئله بدین خاطر پیش آمده که افراد تعریف خود از «قتل های زنجیره ای» را ارائه نکرده اند و پرسش و پاسخ در مورد یک تعریف واحد نبوده است؛تعریف آیت الله هاشمی از قتلها چهار قتل فروهر ها و مختاری و پوینده است و تعریف دیگران در بعضی موارد گسترده تر می باشد. پس بر اهل فکر و نظر است که مشخص کنند «قتل های زنجیره ای» چیست و چه محدوده ای دارد؟ ...

آن چه مسئولین ما تحت عنوان قتل های زنجیره ای از آن یاد می کنند، واقعه ی دلخراش قتل داریوش فروهر(رهبر حزب ملت) و همسرش پروانه اسکندری و مثله شدن آنان در یکم آذر ماه 1377 در منزل مسکونی و نیز قتل محمد مختاری در روز دوازدهم آذر ماه 1377 و محمدجعفر پوینده در 18 آذر ماه 1377 و یک یا دو قتل مشابه در همین ایام است؛ البته در آن زمان برخی در جلسات متفرقه ی پرسش و پاسخ نام های دیگری نیز اضافه کرده اند که این عمل ناشیانه درخور توجه است؛ تشکیل دادگاه و محاکمه ی عاملان قتل ها نیز در مورد این چهار قتل صورت گرفت و بحث به همین محدود شد که «عده ای خودسر» چهار نفر را به قتل رسانده اند و مسئول و مسبب همه ی این مشکلات هم سعید امامی بوده که خودکشی کرده است...

شاید مسئول یا فردی که این قتل ها را «زنجیره ای» نامید، به این بعد قضیه توجه نکرد که با این نام گذاری حرف هایی را منتقل می کند که نتیجه ی آن بطلان مسیر دادرسی و محاکمه ی چند قاتل خرده پا و نیز نگاه نقادانه ی مخاطبین به شیوه ی پیگیری و... است؛ خیلی ها هستند که دست به تعداد چهار یا پنج قتل زده اند ولی هیچ زنجیره ای از چهار حلقه و در مدت یک ماه تشکیل نمی شود بلکه برای زنجیره بودن باید تعداد بیشتری قتل در مدت زمانی طولانی تری صورت گیرد تا در نزد عقلا زنجیره نام گیرد. پس این تسمیه ی جزء به نام کلش نوعی گاف اطلاعاتی بزرگ بود که گران تمام شد...

آری تعریفی که در سطح جامعه ی امروز ایران از قتل های زنجیره ای ارائه می شود این چهار قتل است که اگر چنین تعریفی را صحیح بدانیم یعنی قبول کنیم که قتل های زنجیره ای قتل چهار شخصیت توسط گروهی خودسر به آمریت سعید امامی بوده است، متعاقباً قبول می کنیم که این قتل ها در زمان دولت اصلاحات اتفاق افتاده و ... ولی تعریف من این نیست، بلکه تعریف من از قتل های زنجیره ای سلسله اقداماتی است که توسط متحجرین و کسانی که انقلاب و حکومت را ارث پدر پنداشته اند در راستای «حذف دگراندیشی» و سرکوب مخالفان صورت گرفته است. این سلسله کاملاً منظم، برنامه ریزی شده و ادامه دار است و در مرحله ای شامل قتل و خون ریزی و در مرحله ای دیگر شامل ترور شخصیت و تخریب و ... می شود؛ برخلاف تعریفی که قتل های زنجیره ای را قتل هایی می داند که توسط این «گروه خود سر» صورت گرفته است، من قتل های زنجیره ای را حاصل تفکری می دانم که فهم خود را بیش از شارع مقدس می پندارد و در این راستا از گروه های مختلفی استفاده می کند که جوخه ی سعید امامی یکی از این گروه ها است.

البته در این میان بودند کسانی که از آنان انتظار می رفت عدالت پیش گیرند و حق را نمایان سازند ولی متأسفانه از وضعیت موجود زیاد هم بدشان نیامد و ترجیح دادند تا سکوت کنند تا «عدو شود سبب خیر» چرا که نه تنها این، «عدو» نیست بلکه فعلاً وجودش مفید است و اگر هم روزی خطر ساز شود می رود همان جا که سعید امامی رفت؛ همچون حشره ای که تا وقتی حشرات دیگر را می خورد مفید است و وقتی هم که خود مشکل ساز شد زیر پا له خواهد شد.

در مورد انگیزه ی قتل ها موارد مختلفی عنوان شده است اما محور های اصلی این اقوال حول رقابت های جناحی بدین صورت بود که عده ای این قتل ها را به جناح دوم خرداد نسبت می دادند و برای آن انگیزه هایی اعم از بدنام و تخریب نمودن وزارت اطلاعات و... نام می بردند که این امر با توجه به محور های فکری جناح چپ و نیز با اندکی تفکر در کسانی که به قتل رسیدند بعید به نظر می رسد مضافاً این که دوم خرداد و اصلاحاتحتی زمانی که دولت و مجلس در دست آنان بود، باز هم قدرت زیادی نداشتند که این مسئله از توقیف روزنامه ها و بازداشت فعالان و متفکرین در آن زمان و نیز کارشکنی های افرادی که هیچ هویت مشخصی نداشتند در مورد اقدامات مجلس ششم و...، کاملاً واضح است و سیستم حفاظتی و فکری وزارت اطلاعات ما هم به گونه ای نیست که بدین راحتی توسط جناحی جوان مورد رسوخ قرار گیرد و اصلاحات هم که قدرت و وضعیت خود را به خوبی می شناسد مطمئناً دست به چنین اقدامی نمی زند. که اگر چنین کاری کرده بود و گوشه ای از آن قابلیت اثبات داشت امروز اثری از اصلاحات و اصلاح طلب وجود نداشت...

عده ای نیز قتل ها را محصول عملکرد دشمنان اصلاحات، برای نشان دادن ناکارآمدی دولت سید محمد خاتمی در برقراری نظم و امنیت و نیز به منظور جلوگیری از آزادی و تلاش اصلاحات در جهت برقراری فضای باز سیاسی فرهنگی در کشور و... می دانستند. که بنده نیز با بررسی وقایع آن روز و سبک پی گیری قضایی مطلب و نیز بررسی شخصیت افراد درگیر و همچنین تفکر در این که چرا برخی مظنونان آن روز در هیئت دولت امروز قرار دارند؟ و چرا شخصی که علناً مقتولین را مرتد اعلام و از سعید امامی حمایت کرد مشاور رئیس جمهور است؟ و نیز تفکر در سیاق کلام افرادی همچون سعید امامی که یک هفته قبل از دوم خرداد، امنیت را بعد از پیروزی خاتمی ناممکن خوانده بود، به همین نتیجه رسیدم. با این تفاوت که معتقدم هدف و انگیزه فقط این نبوده است و هدف آمران قتل ها بزرگ تر از تخریب یک دولت هشت ساله است بلکه قتل های زنجیره ای که بنا بر تعریف ما «نتیجه ی تفکر معتقد به وجوب حذف دگراندیشی» بوده است و پایه های آن از تابستان 1367 با اعدام زندانیان سیاسی که خیلی از آن ها مستحق اعدام نبودند، شکل گرفت، نهضتی وسیع می باشد که توسط عده ای متحجر قدرتمند اداره می شده و می شود و همچنان ادامه دارد و بعد از این که با هشیاری و زحمات بی دریغ دولت اصلاحات و پافشاری سید محمد خاتمی در پیگیری مسئله حیثیت برخی آمران بر باد رفت و ترس از افشای ابعاد دیگر مسئله بر مدیران این پروژه ی وسیع غلبه کرد، به ضرورت سبک عملیات تغییر کرد و ادامه ی کار بصورت فعالیت های فرهنگی پیگیری شد. که ردپای این نهضت فکری به وضوح در نشریاتی همچون کیهان شریعتمداری و یالثارات آیت الله مصباح و عبرت های عاشورایی کمیل کاوه و... و نیز مونتاژ، تکثیر و توزیع کلیپ های مختلف از شخصیت هایی که باید قربانی شوند همچون سید محمد خاتمی و... و همچنین توزیع شب نامه هایی علیه آیت الله هاشمی در زمان انتخابات نهم ریاست جمهوری و...، دیده می شود که فهماننده ی این مطلب است که با توجه به هشیار شدن افکار عمومی نسبت به قتل های مشکوک و نیز با توجه به موقعیت افرادی که باید قربانی شوند، سبک کار عوض شد؛ چون موقعیت طوری نیست که هادی قابل در منزلش مثله شود باید به دنبال محکوم و زندانی کردن او بود و چون سید محمد خاتمی و آیت الله هاشمی کسانی نیستند که بتوان به راحتی آنان را ربود و جسدشان را در بیابان های اطراف شهر انداخت، باید از روی منبر رسول الله(ص) آنان را ترور شخصیت و تکفیر نمود تا همان اثر بلکه بیشتر از آن را داشته باشد... . پس اگر امروز کسی مورد هجوم شایعات و تهمت ها و دروغ ها و... قرار می گیرد، اگر مسئولی علیرغم این که زندگی ساده ای دارد نزد مردم تخریب و تحقیر می گردد تا آن جا که اموال و کارخانه ها مجتمع ها و... را به او نسبت می دهند، باید هشیار باشد و بداند که قربانی قتل های زنجیره ای گشته و تفاوتی میان داریوش فروهر مثله شده و فردی که ترور شخصیت شده وجود ندارد بلکه زنده ماندن و زجر کشیدن هزاران بار دردناک تر است.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 20:32 توسط عارف امیری |


به یاد دکتر علی شریعتی

علي آمد ... علي نگران بود ... علي گلايه كرد ... علي فرياد زد ... علي تلاش كرد ... كسي صدايش را نشنيد ... علي رفت ...

آري علي رفت ولي تأثير سخن و تفكر او به يادگار ماند و روشنگر فكر خيلي افراد حتي كساني كه هيچ وقت او را نديدند و كساني كه پس از رفتن او قدم در هستي گذاشتند، شد. پس بعبارتي علي نرفته است و همچنان در كنار ما است.

زندگي و بيوگرافي دكتر علي شريعتي و اين كه كي و كجا متولد شد؟ فرزند كه بود؟ زندگيش چطور گذشت؟ چه كتبي نوشت؟ و ... مطالبي است كه به وفور از آن ياد مي شود ولي بنده خواستم در طي چند سطر اشاره اي كوتاه و ناقص به مظلوميت دكتر علي شريعتي داشته باشم؛ كسي كه خود را«وقف مذهب» كرد و او را تكفير كردند، كسي كه يكي از بهترين مدافعان روحانيت بود و بار تهمت روحاني ستيزي را به دوش مي كشيد، كسي كه بيش از هر چيز به فكر خدمت به وطن و مردمش بود و او را وابسته به بيگانه و وطن فروش خواندند، كسي كه آنقدر درموردش ظلم شده كه يك مجري تلويزيون نمي داند او را شهيد بخواند؟ يا مرحوم؟ يا شريعتي؟ يا برخي عوامل وابسته؟ يا ... كسي كه خودش مي گويد:« سياست و آزادي و روشنفكري را به گونه اي مي فهمم كه در اول قدم روشنفكري هاي رايج مملكتي در برابرم مي ايستند و نويسندگي و شعر و ادب را به گونه اي كه كلاسيك ها از من مي رنجند كه خيلي نو انديشم و بدعت گذار و هم نوپردازان و نونويسان فرنگي مآب سبك دار و هم اهل علم. كهنه ها و نو ها كه نه كهنه ام و نه نو. نه مثل مورخ ها نه شبيه جامعه شناس ها ... و اين هم مذهبم كه شاهديد! از وقتي تمام كوشش هايم را وقف مذهب كرده ام همه ي متوليان مذهب پاك و نا پاك، مترقي و مرتجعشان يك پارچه در برابرم صف كشيده اند و مؤمنين از ظهور اين دشمن خطرناك دين به وحشت افتاده اند آنچنان كه اگر با دعا و نفرين و درخواست از خدا كلكم كنده نشد و خاموش نشدم به نيش چاقويي بالأخره اسلام و ايمان را از شر من نجات خواهند داد...»

وقتي كمي در نوشتار ها و سخنان برخي افراد دقت مي كنم مي بينم كه چه واضح انديشه ها و كلمات شريعتي چراغ راهشان گشته و در برخي موارد عيناً از كلمات او استفاده كرده اند و چه جالب كه شريعتي در مقام بيان اين مطالب كافر بود و برخي ديگر در بيان همين مطالب مظهر ايمان و اخلاقند... البته شريعتي معصوم نبود و شايد اشتباهاتي هم داشته است ولي آيا اين رفتار حق اوست؟ آيا درست است كه فرزندان ما شريعتي و فكر او را نشناسند و در كتب درسي حرف از قلم زناني(نویسندگانی) كه سطر سطرشان خيانت و وهن به دين است زده شود و فرزندان ما زندگينامه ي آنان را حفظ كنند؟

آري دكتر علي شريعتي فدا شد تا تفكري را بنيان نهد و از مفاهيمي مقدس دفاع كند و از انحراف فكري هم وطنانش بكاهد و چه زيبا كه شريعتي پايان اين راه نيست و همچنان هستند كساني كه قلبشان براي اين مردم مي تپد و حاضرند در راه روشنگري جامعه و روشنفكري هم وطن خود را فدا كنند... از طرفي هم تكفير و تحقير و طرد همچنان ادامه دارد؛ نوه ي امام فدا مي شود چون حقايقي از نفس كلام امام خميني را متذكر مي گردد؛ حجت الاسلام محتشمي پور لايق بد دهاني بي خردان مي گردد چرا كه تاريخ انقلاب را بدون تحريف بيان مي كند و ... و چه بسيار اهل مطبوعات و نويسندگان و مؤلفيني كه صدايشان به ما نرسيد و در اره روشنگري فدا شدند ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 19:20 توسط عارف امیری |


رهبر فرزانه ی انقلاب

آرزوی خم گیسوی تو خم کرده قدم ...

امام پر کشید ...

در 14 خرداد 1368 بود که رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی ایران به دیار باقی شتافت و ایران و ایرانی را در غم از دست دادن پدری مهربان داغ دار کرد... تصاویر آخرین لحظات عمر شریف این بزرگوار و پیوند زیبای عاطفی میان ایشان و مرحوم سید احمد خمینی در بیمارستان، از معدود تصاویری است که هیچگاه تکراری نمی شود و همچنان اثر گذار است و اشک را بر چشممان جاری می کند... امام ما که خود را خادم ملت می دانست رفت؛ رفت چون که دیگر خسته شده بود و توان ماندن نداشت که اگر می ماند لحظه ای در خدمت به این ملت غفلت نمی کرد...

آن روز ها من در سنین طفولیت بودم و از مسائل اطراف مطلع نبودم ولی خاطرات آن ایام بخوبی در خاطرم هست؛ برایم سؤال شده بود که چرا با فوت یک فرد مسن این همه ایرانی عزادار شده اند؟ چرا فلان همسایه، امام جماعت محل و یا فلان مسئول که فوت کرد این همه شور و شرر به پا نشد؟چرا ...

آری این سؤالاتی بود که در ذهن من جای گرفته بود و توانایی درک آن را نداشتم ولی وقتی بزرگ تر شدم فهمیدم که این فقط سید روح الله خمینی نبود که پر کشید، فقط یک فقیه نبود که از میان ما رفت ، فقط یک عارف و شاعر و فیلسوف و مقام مسئول نبود که به لقاءالله رسید بلکه نماد تفکر اسلام ناب و حکومت اسلامی اصیل بود که با رفتنش ملت ایران را تنها گذاشت...

امام خمینی(ره) همواره بر حفظ «اسلامیت» به عنوان محتوای نظام و حفظ «جمهوریت» و حق رأی مردم به عنوان تشکیل دهنده و تأیید کننده ی نظام سیاسی و ... تأکید داشتند و مردم را صاحب مملکت می دانستند؛ ایشان تأکید می کردند«مردم صاحب کشورند و باید سرنوشتشان را خودشان انتخاب کنند هرچند که اشتباه کنند و هیچ کس حق ندارد به جای مردم تصمیم گیری کند...» باید به رأی مردم اعتماد داشت و هیچ کدام از افراد بالا دست حق ندارندسر خود مصلحت جامعه و کشور را تشخیص دهند و رأی مردم را باور نداشته باشند...مسئولین باید قانون مدار باشند و اهمیت این مسئله تا آنجا بود که به فرموده ی دبیر کل محترم حزب اعتماد ملی آیت الله کروبی امام در مورد یکی از مصوبات که به آن راضی نبودند حاضر نشدند که دستور به بازنگری دهند و فرمودند حالا که تصویب شده است در مسائل قانونی دخالت نمی کنم ... از دیگر تأکیدات امام که در جای جای صحیفه ی نور در قالب های مختلف بیان شده منع ورود نظامیان در عرصه ی رقابت های حزبی  بود تا جایی که ایشان فرمودند: «شرعاً جایز نیست» ...

آری امام رفت و از توصیه ها و دلسوزی هایش فقط خاطره ای در اذهان باقی ماند؛ امروز در ایامی هستیم که جمهوریت و متعاقباً اسلامیت نظام به شدت روبه زوال است؛ هر فردی به خود اجازه می دهد در انتخاب مردم دخالت کند و کسانی که با بی اعتبار کردن رأی و خواست مردم عدم پایبندی به ارزش های اسلامی را در خود نمایان کردند به خود اجازه می دهند در مورد "التزام عملی به دین مبین اسلام" در افراد مختلف اظهار نظر کنند؛ برخی نظامیان فرمان امامشان که یک دستور شرعی نیز بود را زیر پا گذاشتند و حرف از وظیفه ی الهی و شرعی در حمایت از اصول گرایان زدند ...

اینجا بود که فهمیدم چرا این ملت عزادارند و این بار سؤالی برایم پیش آمد که چرا مردم در سوگ تفکر ناب انقلابی و تحول خواهی و نیز به فراموشی سپردن جمهوریت نظام خون گریه نمی کنند؟ ....

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 15:29 توسط عارف امیری |


سلام

از صدای سخن عشق ...

سالروز انقلاب دوم خرداد بر همه ی

 خدمتگذاران اصلاح طلب مبارک باد

و این هم یادداشتی از دوست عزیزم "عرفان محتشمی پور" در مورد سالروز دوم خرداد:

"سال ها از حادثه ی خلقت می گذرد و از همان ابتدا میان انسان ها جنگ و نبردی با عنوان نبرد حق علیه باطل شکل گرفت که این نبرد و مبارزه تا امروز نیز ادامه داشته است و همچنان ادامه دارد؛ همواره انسان ها به دنبال ایجاد آرامش برای خویش، خانواده و اطرافیان خود بوده اند و آموخته اند که در این راه مبارزه کنند و در راه هدف استقامت ورزند"...ادامه در "سرزمین من"

درود بر سید اصلاحات

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 16:10 توسط عارف امیری |


حکایت دم خروس و قسم حضرت عباس (علیه السلام)

     شنیدم که «مرکز پژوهش های مجلس یک بار دیگر افزایش اعتبارات عمرانی را به دلیل فقدان ظرفیت تولید نهاده ها عاملی برای تورم و افزایش این پدیده ی نه چندان خوش آیند در اقتصاد معرفی کرد»

     خیلی خوشحال شدم از این که «وکلای ملت» در بهارستان کار های مهمی از جمله انتقاد به نحوه ی عملکرد دولت را پیش گرفته اند ولی در این میان سؤالی برایم پیش آمد که هنوز پاسخ آن را در نیافته ام و آن سؤال این که ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 13:55 توسط عارف امیری |


دلخوشی احمدی نژاد و پیروزی موسویان ، هر دو در محکومیت او تحقق یافتند !

     بخاطر دارم که سال ها پیش میهمانی به منزل ما آمد که کودکی هم سن و سال من داشت ، آن کودک بخاطر تربیت ضعیفی که داشت وارد اتاق من شده و ادعای ملکیت می نمود ؛ هنگامی که دید که من همچنان صاحب اتاق و وسایل و اسباب بازی های خود هستم ، تصمیم گرفت به خیال خود مرا کله پا کند ؛ شروع به گریه کردن نمود و به پدرهایمان گفت که من او را کتک زده ام تا وارد اتاقم نشوم . پدر من هم که مرا می شناخت ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 15:40 توسط عارف امیری |


عید شما مبارک

به امید بهروزی همه ی اصلاح طلبان خدمتگذار در سال ۱۳۸۷ هجری شمسی

و با یاد گذشتگانمان احمد بورقانی عزیز و آیت الله توسلی گرانقدر

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 9:19 توسط عارف امیری |


شورای نگهبان و وزارت کشور جمهوریت نظام را زیر سؤال بردند

     سال ها پیش در چنین ایامی مردم پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی حکومت جمهوری اسلامی در ایران را جشن گرفته بودند و چه حیف که تنها پس از گذشت سه دهه از آن پیروزی عظیم ، امروز ما فرزندان نسل سوم انقلاب باید به عزای جمهوری اسلامی از دست رفته ی خود بنشینیم و ناگهان چه زود دیر می شود ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 13:14 توسط عارف امیری |


نظر خواهی خاتمی از 13 فعال سیاسی برای حضور یا عدم حضور در انتخابات

آن وعده و وعید های خودکفایی چه شد؟؟

دفاع كروبي از محتشمي پور

آیت الله هاشمی رفسنجانی: در سال گذشته 85 درصد از درآمدهای ارزی کشور مصرف شده است

دکتر سید صفدر حسینی در بیست و سومین نشست تخصصی باران و با حضور سید محمد خاتمی رویدادهای اقتصادی سال 1386 را بررسی می کند

دیدار عارف با کروبی

در موزه ملی قرآن عنوان شد؛سید محمدخاتمی: مدار صلوات بر پیامبر و اولیای خدا حضرت زهرا(س) است

سیدمحمد خاتمی: جامعه مورد نظر امام، برخوردار، آزاد، مستقل و مهذب است

 ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 13:28 توسط عارف امیری |


چگونه می توان دولتی قوی و کارا ساخت؟

پاسخ مدیر دولت خاتمی به سخنان احمدی‌نژاد

امام خميني سه اصل مردم باوري ، مردم پذيري ، مردم سالاري را باور داشت

بررسی راهکارهای اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری آینده در گفت وگو با مهندس بهزاد نبوی

واکنش اصلاح طلبان به موضوع بازنشستگی خاتمی

کابوس خاتمی (تشدید نگرانی جناح حاكم نسبت به احتمال نامزدی سیدمحمد خاتمی)

آسیب شناسی انقلاب- از سید احمد خمینی

 ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 10:55 توسط عارف امیری |


X

بنده عارف امیری هستم
عضو فعال حزب اعتماد ملی
البته مطالبی که در وبلاگ درج می شود نقطه نظرات و تحلیل های شخص اینجانب می باشد و الزاماَ دیدگاه حزب محترم اعتماد ملی نیست
به امید ایرانی آباد و آزاد


Home
Email
Night Skin

Archives

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


Categories

نوشته های عارف امیری
اخبار
مقالات


Links

حزب اعتماد ملی
بنیاد باران
مجمع جوانان اصلاح طلب
سرزمین من
نواندیش/خبری- تحلیلی
روزنامه اعتمادملی
مقام معظم رهبری
آیت الله العظمی صانعی
حجةالاسلام دکتر سید محمد خاتمی
حجةالاسلام سید محمد علی ابطحی
جناب آقای اکبر اعلمی
جناب آقای علی شکوری راد
حجةالاسلام مجید انصاری
حزب جوانان
خبر گزاری مجلس
اصلاح طلبان تهران
اصلاح طلبان بوشهر
اصلاح طلبان خراسان
اصلاح طلبان زنجان
اصلاح طلبان کرمان
اصلاح طلبان تبریز
یاران باران اصفهان
اعتماد
مظلومیت خاتمی
فرزندان خاتمی ، فرزندان ایران
خبرهایی از فعالیت هاو اخبار جبهه مشارکت
سلام خاتمی
اصلاحات ایرانی
نگاه نو
ملت بیدار
مجمع اصلاحاتیون
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش/جنبش اصلاح طلبی
قانون دانان قانون شکن
به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا
ما ز ز یاران چشم یاری داریم
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :